پروین اعتصامی | بلاگ

پروین اعتصامی

تعرفه تبلیغات در سایت

هنگامی که پدر فوت کردند، ایشان تا مدتی گریه نمی کردندوهیچ نمی گفتند ودیگران ازاین بابت ناراحت بودندومی ترسیدند که پروین دق کندوقتی که به پزشک رجوع  کردند پزشک گفت که باید تنها در اتاق پدر بماند.

و پروین دو روز در اتاق پدر تنها ماند و هیچ نگفت و سرانجام در روز سوم یک شعری در وصف پدرش گفت و همراه آن اشک ریخت:

پدر آن تیشه که برخاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ ،گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من

پدر آن تیشه که برخاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

مَهِ گردونِ ادب بودی و در خاک شدی

خاک،زندانِ تو گشت ای مَه زندانی من

از ندانستنِ من دزدِقضا آگه بود

چو تورا بُرد بخندید به نادانی من

آن که در زیرِزمین داد سرو سامانت

کاش می خورد غمِ بی سرو سامانیِ من

به سَر خاکِ تو رفتم ،خطِ پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم ای دیده ی نورانیِ من

بی تو اشک و غم و حسرت ،همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر ، به مهمانی من

صفحه ی روی ز انظار، نهان می دارم

تا نخوانند در این صفحه ، پر پیشانیِ من

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 9:48  توسط کار گروه تخصصی انجمن علمی دبیرستان دوره   | 
...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 15:42